هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
502
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
زيرا هيچ كس به احترام او از آنجا نمىگذشت و هنگامى كه از اين امر مطلع مىگشت برمىخاست و به خانه مىرفت تا مردم بگذرند . راوى مىافزايد : من او را در راه مكه ديدم كه از مركبش پايين مىآمد و پياده راه مىرفت و در اين حال هر كس كه آنجا بود پياده مىشد با كاروانيان سعد بن عبادة نيز بود كه او هم پياده شد و كنارش ، روى پاهاى خود راه رفت . در روايت بخارى ، ترمذى و مسلم در صحيح خود و ابن كثير در البداية و النهاية به نقل از البراء بن عازب آمده كه او گفته است : پيامبر ( ص ) را ديدم در حالى كه حسن را روى شانهء خود گرفته بود مىفرمود : پروردگارا من او را دوست دارم پس تو نيز دوستش بدار . عايشه نيز از پيامبر ( ص ) روايت كرده كه ايشان او را به آغوش خود مىگرفتند و مىفرمودند : پروردگارا اين فرزند من است و من او را دوست مىدارم و هر كس او را دوست مىدارد نيز دوست مىدارم . او را بر شانههايش سوار مىكرد مردى در اين حالت بر او گذشت و گفت : چه برتر مركبى سوار شدهاى اى كودك ! پيامبر خدا فرمود : و چه برتر سوارى است او . گاهى نيز كه حضرت به سجود مىرفت مىآمد و بر گردهاش سوار مىشد و ايشان سجودشان را به درازا مىكشاندند وقتى نماز بپايان مىرسيد مسلمانان علت اين كار را مىپرسيدند پاسخ مىفرمود فرزندم بر من سوار بود و نمىخواستم ناكامش گذارم . و درباره او و برادرش حسين دهها بار فرمود : اينان دردانههاى من از اين دنيا هستند هر كس دوستم دارد آنها را دوست داشته باشد و هر كس آنان را به خشم آورد مرا خشمگين ساخته و كسى مرا به خشم آورد خداى را خشمناك ساخته و به دوزخ رهسپار مىشود آنها دو سرور جوانان بهشتند . و گاهى نيز در دنباله مىفرمود كه : پدرشان از آنها برتر است . و همچنانكه در البداية و النهاية ابن كثير آمده ابو هريرة نقل كرده كه پيامبر ( ص ) نگاهى به على و فاطمه و حسن و حسين افكنده و فرمود : من دشمن دشمنانشان و دوستدار دوستدارشان هستم ، و راويان روايت مىكنند كه روزى أبو هريرة به حسن بن على ، برخورد و به او گفت : اى فرزند رسول خدا تن خود را به من بنماى تا بر جايى كه پيامبر خود مىبوسيد بوسه زنم او نيز پيراهنش را بالا كشيد و ابو هريرة بر ناف وى بوسه زد ؛ ابن عباس نيز با همه بزرگوارى كه داشت به هنگامى كه حسن و حسين بر مركب سوار